کدامين سو
اینجا که هستم٬آسمان مرا بغل می زند و می برد. آسمان اینجا بزرگتر از آسمان خانه ی ماست.. آسمان خانه ی ما آنقدر کوچک است که در میان ساختمان های بلند همسایه٬ گم می شود.. شاید از این بود که تا به حال ندیده بودمش! آسمان من در یک واژه بود..یک واژه ی تعریف شده:<فضایی بی نهایت٬ پر از ستاره..سیاره..ماه...خورشید....مملو از خلا...خلا...مملو از نیستی!> اینجا که هستم آسمان کنارم است.غرقم می کند انگار....از بس که بزرگ است! اینجا آسمان فقط یک واژه نیست. اینجا آسمان بی نهایتی ست مملو از حضور....مملو از خدا!!
نوشته شده در جمعه ٥ امرداد ۱۳۸٦ساعت
٢:٢٢ ق.ظ توسط زهره نظرات () |
| Design By : Night Skin |

